۱۳۹۸-۰۵-۱۹

حقّ وکالتی که پیشکش حضرت رضا(ع) شد

مریم نیازپور أمغان- از تارهای سفید موهایش، می‌شود سنش را تخمین زد. جعبه‌ای شکیل را با احترام در دست گرفته، لبخندی آرام بر لب دارد و می‌گوید: «این قرآن را برای اهدا به کتابخانۀ امام رضا(ع) آورده‌ام».
وکیل پایۀ یک دادگستری و اهل تهران است. قرآنی که برای اهدا آورده، در نوع خود حکایت جالبی دارد. می‌گوید در جریان یکی از پرونده‌های قضایی، یکی از مُوکّلینش آن را به عنوان حق وکالت، به او بخشیده و به دلیل نفاست قرآن، تصمیم گرفته است آن را پیشکش علی‌بن موسی الرضا(ع) کند.
قرآنی به قدمت عهد قاجار
کارشناس مسئول بخش مخطوطات کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی، به معرفی این قرآن نفیس پرداخته و می‌گوید: «قرآن نفیسی است. با نقوش گل و بوته و جلد روغنی، در سال 1253 هجری قمری و در دورۀ محمدشاه قاجار به خط نسخ خوش 14 سطری، به قلم عبدالله بن محمد جعفر جیلانی کتابت شده است».
سید محمدرضا فاضل هاشمی دیگر ویژگی‌های این قرآن خطی نفیس را با اشتیاق این گونه بیان می‌کند: «دارای ترجمۀ فارسی به خط نستعلیق و به صورت زیرنویس به سرخی است. فواصل آیات چهار نقطۀ شنگرفی نقش بسته است و تمام اوراق آن، جدول‌بندی به زر تحریردار و لاجورد است».
او یادداشت‌ها و حواشی این قرآن کریم را از نکات برجستۀ آن می‌داند و اضافه می‌کند: «نشان حزب و جزء و نصف جزء در حاشیۀ اوراق به شنگرف خودنمایی می‌کند و یادداشت وقف، در برگ اول به تاریخ 1287 هجری قمری و 1325 هجری قمری به چشم می‌خورد. دعای ختم قرآن هم در انتهای کتاب درج شده است».
حکایت قرآنی که غریب مانده بود
به همراه همسرش، برای اهدای قرآن به کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی آمده. آن گونه که خود می‌گوید، تازه پا به شصت سالگی گذاشته است. خود را «اسدالله صداقت» معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد: «ساکن تهرانم و مدتی است خادم‌یار حرم حضرت رضا(ع) هستم.» ماجرای خادم‌شدنش در نوع خود شنیدنی است: «در کنار فعالیت‌هایی که دارم، چند سالی می‌شود که آشپز هیئت حضرت قمر بنی‌هاشم در دهۀ اول محرم در تهران هستم. یک بار سر پخت‌وپزی که انجام می‌دادم، با حضور قلب از خدا خواستم که افتخار خادمی حضرت رضا(ع) را نصیبم کند و در کمتر از دو ماه از این ماجرا، من به کسوت خادمی حضرت رضا(ع) درآمدم.»
وقتی از سرگذشت قرآنی که اهدا کرده می‌پرسم، داستان پانزده سال قبل را برایم تعریف می‌کند: «حدود پانزده سال پیش، پرونده‌ای را برای وکالت با موضوع کلاهبرداری دست گرفتم و چند سالی روی آن کار می‌کردم. بعد از مدتی متوجه شدم موکّلم، از افراد سرشناس یکی از فرق ضالّه است. احساس کردم مبلغی که به عنوان حقّ وکالت باید از موکّلم دریافت کنم، ممکن است شُبهه داشته باشد. تصمیم گرفتم از ادامۀ وکالتم انصراف دهم و درنهایت، پرونده را به وکیل دیگری سپردم».
ادامه می‌دهد: «موّکلم در قبال حق‌الوکالۀ چندسال کارکردن من بر روی پرونده‌اش، قطعه ‌زمینی را به نام من قولنامه کرد که متوجه شدم آن زمین هم مثل بیشتر اموال و دارایی‌های آن شخص، سرقتی بوده و سند آن تقلّبی است. وقتی جریان را به او گفتم، به من پیشنهاد کرد که به جای مبلغ، از میان اشیای قدیمی و عتیقه‌ای که دارد، هرچه می‌خواهم بردارم. صندوقی را مقابل من باز کرد که در آن، عتیقه‌جاتی از قبیل یک کمربند طلا و مانند آن جای داده شده بود و در میان اشیای آن صندوق، قرآنی قدیمی بود که توجهم را به خود جلب کرد.»
چهره‌اش رنگ حیرت به خود می‌گیرد و می‌گوید: «نمی‌دانم قرآن در میان وسایل او چه می‌کرد. از این‌که قرآن آن گونه بی‌قدر در کنار دیگر وسایل قرار گرفته بود، قلبم به درد آمد. بلافاصله قرآن را برداشتم. آن را بوسیدم و بعد از تورّق آن، متوجه شدم قرآنی خطی و قدیمی است که بر اثر نگهداری نادرست، کمی هم آسیب دیده است. به موکّلم گفتم که من همین قرآن را برمی‌دارم و با احساس شعف از این‌که این بهترین هدیه برای من است، نیت کردم آن را پیشکش حرم حضرت رضا(ع) کنم».
این قرآن رزقی از طرف خدا بود
وقتی موقعیتی را که قرآن را در آن یافته است شرح می‌دهد، ماجرای جعبۀ شکیل قرآن برایم سؤال می‌شود که پرسش مرا با لبخند این گونه پاسخ می‌دهد: «از زمانی که این قرآن به دست من رسید، زمان زیادی می‌گذرد و دلیل آن همین جعبه است». انگار خودش از نگاه حیرت‌زده‌ام می‌فهمد که پاسخ سؤالم را نگرفته‌ام. ادامه می‌دهد: «وقتی قرآن را در آن شرایط نامناسب دیدم، احساس کردم بهتر است آن را دست‌کم با ظاهر بهتر و آراسته‌تری پیشکش حضرت رضا(ع) کنم. به ذهنم رسید که برای آن جعبه‌ای درخور فراهم کنم. قرآن را به دست گرفته و به نجّاری رفتم و سفارش ساخت یک جعبه را دادم». مکثی می‌کند و سخنش را پی می‌گیرد: «یکی از عواملی که باعث شد در اهدای قرآن تأخیر بیفتد، فراهم‌کردن همین جعبه‌ بود که با عشق برای ساخت آن هزینه کردم؛ جعبه‌ای که به‌زیبایی منبّت‌کاری ‌شده و از نظر وزن هم سنگین است. وقتی آن را از نجّاری تحویل گرفتم، قرآن را در پارچه‌ای پیچیده داخل آن قرار دادم و برای اهدا به کتابخانۀ آستان قدس، به حرم حضرت رضا(ع) مشرّف شدم».
حکایت قرآن را که تمام‌وکمال تعریف می‌کند، آهی می‌کشد و به عنوان کلام آخر می‌گوید: «همیشه از خدا خواسته‌ام پرونده‌هایی را روزی‌ام کند که تلاشم بر روی آن، در جهت دفاع از حق باشد. معتقدم روزی هرکس دست خداست و خوشحالم که خداوند در مسیر زندگی‌ام، این قرآن را روزی‌ام کرد».

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود