معرفی کتاب سرالاسرار 14 شهریور در کتابخانهتخصصیادبیاتحرممطهررضوی به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی، در نشست ادبی خوانش متون کهن انجام شد. در این نشست ادبی متن پیام مولف ارجمند این اثر فاخر خوانش و حضار را محظوظ ساخت و دلهای عزاداران حسینی را با سرور و سالار شهیدان پیوند زد. این اثر درباره کتاب گنجینه الاسرار و اشعار همان سامانی میباشد که منظومه عاشورایی و حماسی زیبایی سروده است.
سلام بر وجود شریفتان
افسوس که دیرهنگامی دعوت و بعد مسافت و بی بضاعتی ما در سعادت؛ رخصت و فرصت حضور در آن جمع نیکان را به ما ارزانی نداشت.
سلام و عرض ادب و مراتب ارادت ما را به ارادتمندان سیدالشهداء علیهالسلام و گنجینه ی بی زوال عمان سامانی عرضه نمایید و بفرمایید که:
حادثه ی عاشورا مینیاتور آفرینش است و گنجینه الاسرار، دریچه ای به سوی این همه زیبایی های رنگ به نگ.
تا به لطف این اشعار، اندکی بدانیم که در پس آن همه بیدادها و خنجرها و خون حنجرها، چه زیبایی هایی نهفته بود که زینب سلام الله با این جمله ی راز آلود بدان اشارت فرمود" ما رایت الا جمیلا"
اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین علیه السلام
حق، رفیق طریق و دستگیرتان و سایهی حضرت شمسالشموس، گسترده بر جان و روانتان باد ان شاالله!
دکتر مسعود نمازی بروجردی، داروساز، مدرس درس داروشناسی، مولف کتاب"سرالاسرار"، و خاک پای عاشقان حسین علیهالسلام
تقدیم به عزاداران حسینی از زبان فاخر عمان سامانی
عمان سامانی در کتاب «گنجینة الاسرار» خود با نگاهی حماسی ـ عرفانی به واقعه عاشورا سعی کرده تصاویری زیبا و دلنواز از صحنههای خونین جنگ 72 نفر عاشقی که برای رسیدن به مقام قرب الهی از همه هستی خویش دست شسته و در رکاب سید و سالار شهدا پا به میدان نبردی نابرابر گذاشتهاند خلق کند. هیچ شاعری تاکنون به این زیبایی این صحنه را به تصویر نکشیده است. در این مثنوی عظیم صحنههای نبرد یاران عاشق اباعبدالله با سپاه جهل و تاریکی آنقدر زیباست که خواننده را شیفته این عشق و دلدادگی میکند.
یکی از جذابترین بخشهای این مثنوی، به وداع امام حسین(ع) با بانوی کربلا اختصاص دارد.
خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفـت تا گـیرد بـرادر را عنان
سیل اشکش بـست بر وى راه را
دود آهش کرد حـیران شـاه را
در قفاى شاه رفتى هـر زمـان
بانگ مهلا مهـلااش بر آسمـان
کاى سوار سرگران کم کن شتاب
جان من لختى سبک تر زن رکاب
تا ببـوسم آن رخ دلـجـوى تو
تا بـبویم آن شـکـنج مـوى تو
شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه چشمى بدان سو کرد بـاز
دید مشکین مویى از جنس زنـان
بر فلک دستى و دستى بر عـنان
زن مگـو مرد آفرین روزگـار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبـین
زن مگو دست خدا در آسـتـین
باز دل بر عقل می گیرد عِنان
اهل دل را آتش اندر جان زنان
***
پس ز جان بر خواهر استقبال کرد
تا رخش بوسد الف را دال کرد
همچو جان خود در آغوشش کشید
این سخن آهسته در گوشش کشید
کای عِنانگیر من آیا زینبی؟
یا که آه دردمندان در شبی؟
پیش پای شوق زنجیری مکن
راه عشق است این عِنان گیری مکن
با تو هستم جان خواهر همسفر
تو به پا این راه کوبی من به سر
خانه سوزان را تو صاحبخانه باش
با زنان در همرهی مردانه باش
جان خواهر در غمم زاری مکن
با صدا بهرم عزاداری مکن
معجر از سر پرده از رخ وا مکن
آفتاب و ماه را رسوا مکن
هست بر من ناگوار و ناپسند
از تو زینب گر صدا گردد بلند
هرچه باشد تو علی را دختری
ماده شیرا کی کم از شیر نری
با زبان زینبی شه آنچه گفت
با حسینی گوش زینب میشنفت
با حسینی لب هرآنچه گفت راز
شه بهگوش زینبی بشنید باز
گوش عشق آری زبان خواهد ز عشق
فهم عشق آری بیان خواهد ز عشق
با زبان دیگر این آواز نیست
گوش دیگر محرم این راز نیست
ای سخنگو لحظهای خاموش باش
ای زبان از پای تا سر گوش باش
تا ببینم از سر صدق و صواب
شاه را زینب چه میگوید جواب
گفت زینب در جواب آن شاه را
کای فروزان کرده مهر و ماه را
عشق را از یک مشمه زادهایم
لب به یک پستان غم بنهادهایم
تربیت بودهاست بر یک دوشمان
پرورش در جیب یک آغوشمان
تا کنیم این راه را مستانه طی
هر دو از یک جام خوردستیم می
هر دو در انجام طاعت کاملیم
هر یکی امر دگر را حاملیم
تو شهادت جستی ای سبط رسول
من اسیری را به جان کردم قبول...
این قسمت از ابیات... دکتر نمازی، مولف سرالاسرار را در مراسمی در یکی از شبهای ماه محرم سالهای پیش به فکر مطالعه ی بیشتر درباره وقایع عاشورا و نگارش کتاب نفیس سرالاسرار انداخت:
هرچه باشد تو علی را دختری