کتابخانه تخصصی ادبیات آستان قدس رضوی

library.aqr.ir/Literature
۱۳۹۹-۰۵-۰۴

غدير در شعر فارسي گردآورنده مصطفي موسوي گرمارودي

ضربتهایی که طبع او و قلم او و بی‎باکی و آزادمنشی و بی‎اعتنایی و سرسختی او بر پیکر استبداد زد هیچکس نزد، با اینهمه کمترین ادعایی نداشت.

غدير در شعر فارسي/ گردآورنده مصطفي موسوي گرمارودي.- مشهد: دليل، ‎۱۳۸۴.
در کتاب غدير در شعر فارسي به قلم مصطفي موسوي گرمارودي، ص237، شعری درباره‎ی غدیر از نسیم شمال(سیداشرف فرزند سیداحمد قزوینی) آمده است:
نسیم شمال"سیداشرف‎الدین گیلانی":
زنده‎یاد سعید نفیسی در مورداو می‎نویسد:
از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست، در میان مردم فرو رفت و شاید هنوز در میان مردم باشد. این مرد نه وزیر شد، نه وکیل شد، نه رئیس اداره شد، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خرید، نه مال کسی را با خود برد، نه خون کسی را به گردن گرفت. شاید روز ولادت او را کسی جشن نگرفت و من شاهدم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند. ساده‎تر و بی‎ادعاتر و کم‎آزارتر و صاحبدل‎تر و پاکدامن‎تر از او من کسی ندیده‎ام. ضربتهایی که طبع او و قلم او و بی‎باکی و آزادمنشی و بی‎اعتنایی و سرسختی او بر پیکر استبداد زد هیچکس نزد، با اینهمه کمترین ادعایی نداشت.
چون اجل خواهد بِساطِ جسم را ويران کند
مرغ زرّين بال روح از کالبد طيران کند
آن دو سائل، مسألت از مذهب و ايمان کند
اين عبارت بر تو نيران را، به از رضوان کند
لا فتي الّا علي، لا سيف الّا ذوالفقار
مرغ روحت چون کند آهنگِ پرواز از قفس
با دو صد وحشت، به دام عنکبوت افتد مگس
هيکلت را چون نمايد قابض الارواح مَس
اين سخن بر گوي، با اخلاص در آخر نفس
لا فتي الّا علي، لا سيف الّا ذوالفقار

...

متن کامل شعر:
اندر این عید غدیر ای ساقی سیمین عذار
زینهار از کف مده جام شراب خوشگوار
مست کن ما را ز عشق حیدر دلدل سوار
در فلک خیل ملک گویند هر دم آشکار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
ساقیا جامی بده سرشار در عید غدیر
گشت عالم مهبط الانسوار در عید غدیر
شد معین حجت احرار در عید غدیر
هر زمان بر خوان تو این اشعار در عید غدیر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون اجل خواهد بساط جسم را ویران کند
مرغ زرین بال روح از کالبد طیران کند
آن دو سائل مسئلت از مذهب و ایمان کند
این عبارت پرتو نیران به از رضوان کند
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
مرغ روحت چون کند آهنگ پرواز در قفس
با دو صد وحشت به دام عنکبوت افتد مگس
هیکلت را چون نماید قابض الارواح مس
این سخن برگوی با اخلاص در آخر نفس
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
آدم خاکی چو بیرون شد ز گلگشت جنان
در سر اندیب بلا گردید با غم هم عنان
گفت یارب من ندارم هیچ تاب امتحان
آخر آمد این سخن از غیب او را بر زبان
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چونکه ابراهیم را شد آتش سوزان مقام
سوی حق نالید گفت ای جاهل نور ظلام
طاقت آتش ندارد قالب لحم عظام
این سخن را گفت آتش شد بر او برد و سلام
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
در شب معراج پیغمبر به عرش کبریا
شکل شیری دید و انگشتر بدادش از وفا
گفت یارب کیست این شیر و چه باشد ماجرا
از زبان بی زبان آمد به گوشش این صدا
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
غزوه خیبر به پیغمبر نشد ممکن ظفر
شد به اردوی مسلمانان یهودان حمله ور
غرق غم شد مصطفی نالید پیش دادگر
جبرئیلش عاقبت بر این سخن شد راهبر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
طینت خاصان حق از طینت حیدر سرشت
مصطفی نام علی را بر ضمیر دل نوشت
اشرف الدین غیر تخم مهر او در دل نکشت
این سخن را کرده حق سر لوحه باغ بهشت
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید

تصاویر شاعران