افشین یداللهی
۱۳۹۹-۱۰-۲۲
بعضی مرگ ها غیر منتظره است با اینکه مرگ ، غیر منتظره نیست

دکتر افشین یداللهی متخصص اعصاب و روان ، زاده ۲۱ دی ۱۳۴۷ در اصفهان بود.  فعالیت‌های حرفه‌ای خود را در سال 1376 در تلویزیون ایران شروع کرد.
این شاعر کشورمان برای تیتراژ بسیاری از سریال‌های خوش‌نام تلویزیونی، ترانه‌هایی سروده است. بیشترین شهرت وی در این زمینه به‌واسطه سرودن ترانه شب آفتابی، سریال غریبانه، شب دهم، میوه ممنوعه و مدار صفر درجه و معماى شاه است.
 یداللهی  در چند سال اخیر اداره انجمنی به نام خانه ترانه را برعهده داشته است.  این شاعر کشورمان تنها فرد باقی‌مانده از هیئت مؤسس انجمن خانه ترانه بود که بعد از جدایی ترانه‌سراهای مؤسس خانه ترانه از این انجمن، همچنان اداره خانه ترانه را بر عهده داشت. یادآور می‌شود این شاعر امروز در تاریخ 25 اسفند ماه سال 95 در سن  به علت تصادف درگذشت. فوت افشین یداللهی 48 ساعت بعد از فوت استاد علی معلم اتفاق افتاد . دکتر یداللهی در کانال تلگرام خود متن زیر را در سوگ علی معلم نوشته بودند. نام و یادشان گرامی باد
هر سال
یک بار
از لحظه‌ی مرگم
بی تفاوت گذشته ام
بی آنکه
بفهمم یک روز
در چنین لحظه ای
خواهم مرد
بعضی مرگ ها غیر منتظره است
با اینکه مرگ ، غیر منتظره نیست
هنور چند روز به پایان سال 1395 مانده،
این سال پر مسافر، کبیسه هم هست...


**
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هشیاری خود مست می شود
اوّل اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ی پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
برما هر آنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قدّ کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

**
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی؟
در ابریشم عادت، آسوده بودم
تو با حال پروانه ی من چه کردی؟
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه من، چه کردی؟
مگر لایق تکیه دادن نبودم ؟
تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده! با خانه ی من چه کردی؟
جهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟

***

 چطور توانستی کاری کنی
که به جای دوم شخص مفرد عاشقانه
دوم شخص جمع عاقلانه صدایت کنم؟
حالا هم که رفته ای سوم شخص مفرد یا جمع
چه فرقی می کند؟
نزدیک شدی
به تنهایی رسیدیم
دور می شوی که به جمع برسیم
چقدر این کار سخت را ساده انجام می دهی
تو با ضمیرها بازی می کنی
با شخص، کاری نداری

**

یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنون
نه شکّ به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنی
تو، بیقراری می کنی، من، بی قرارت نیستم
پاییز توسر می رسد، قدری زمستانی و بعد
گل می دهی، نو می شوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور
آیینه ای رو به توام، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست
اصلاً منی در کار نیست، امنم، حصارت نیستم

 

 

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید

نظرسنجی

نظر شما در مورد مطالب این وب سایت چیست؟

انتخاب‌ها

تصاویر شاعران