یکى از برازندهترین فقهاء شیعه و رأس و رئیس امامیه آیت اللّه على الاطلاق مرحوم حسن بن یوسف مشهور به علامه حلّى متوّفاى ”726”هجری است که با تألیف کتابهاى گرانقدرش حقوق عظیمى بر امت اسلام و بویژه بر فقها و علماى بزرگ و مراجع گرانقدر شیعه در ادوار مختلف دارد.
عنایت امام زمان علیه السّلام نسبت به علامه حلّى
این بزرگوار از فقهاء نامدار و علماء بزرگى است که عنایت حضرت ولى عصر «ارواحنا فداه» درباره او به ظهور پیوسته و مشهور السنه و افواه و کتب گردیده است.
امام زمان علیه السّلام، علاّمه را در نوشتن کتاب یارى مىکند
قاضى نور اللّه شهید در شرح حال این بزرگوار و این نابغه فقاهت مىفرماید:
«از جمله مراتب عالیه که جناب شیخ به آن امتیاز دارد آنست که بر السنه اهل ایمان اشتهار یافته که یکى از علماء اهل سنت که در بعضى فنون علمى، استاد جناب شیخ بود کتابى در ردّ مذهب شیعه امامیه نوشته بود و در مجالس، آن را بر مردم مىخواند و آنان را اضلال مىنمود و از بیم آنکه مبادا کسى از علماء شیعه ردّ آن نماید آن را به کسى نمىداد که بنویسد و جناب شیخ، همیشه در صدد راهى بود که آن کتاب را بدست آورد تا ردّ آن نماید. بناچار علاقه استاد و شاگردى را وسیله عاریه کتاب مذکور نمود و چون آن شخص نمىخواست یکباره دست رد بر سینه او بزند گفت: سوگند یاد کردهام که این کتاب را زیاده از یک شب پیش کسى نگذارم جناب شیخ آن یک شب را نیز غنیمت دانسته کتاب را گرفت و به خانه برد که در آن یک شب به مقدار ممکن از آن کتاب، نقل نماید و چون به نوشتن آن کتاب مشغول شد و نیمى از شب بگذشت خواب بر او غلبه کرد و در این وقت حضرت صاحب الامر علیه السّلام آمدند و به علامه فرمودند: «کتاب را به من واگذار و تو بخواب» و چون علاّمه از خواب بیدار شد آن نسخه به کرامت حضرت صاحب الامر علیه السّلام تمام شده بود. (1)
پس، از آن مرد پرسید:
آیا در این زمان که غیبت کبرى است مىتوان صاحب الامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد.
آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمىتوان دید و حال آنکه دست او در میان دست توست؟
پس، از آن مرد پرسید: آیا در این زمان که غیبت کبرى است مىتوان صاحب الامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمىتوان دید و حال آنکه دست او در میان دست توست؟
حل مسائل علامه بهوسیله امام زمان علیه السّلام و ارائه مدرک فتوى به او
مرحوم میرزا محمد تنکابنى «رحمة اللّه علیه» مىگویند:
«در السنه و افواه، اشتهاد دارد. . . « و خود ایشان به واسطه مرحوم آخوند لاهیجى از آقا سید محمد فرزند آقا سید على صاحب مناهل نقل مىکنند » که علامه در شب جمعه به زیارت سید الشهداء علیه السّلام مىرفت تنها و بر الاغى سوار بود و تازیانهاى در دست مبارک داشت در اثناء راه شخص عربى پیاده به همراه علامه به راه افتاد و باهم به مکالمه مشغول شدند. چون قدرى باهم سخن گفتند. بر علامه معلوم شد که این شخص، مرد فاضلى است پس در مسائل علمیه باهم صحبت داشتند و علامه فهمید که آن شخص، بسیار صاحب علم و فضیلت و متبحر است لذا مشکلاتى که براى او در علوم مانده بود یکبهیک از آن شخص سۆال مىکرد و او حل مىنمود تا اینکه سخن در مسئلهاى واقع شد و آن شخص فتوایى گفت علامه منکر آن شد و گفت: حدیثى برطبق فتوى نداریم، آن مرد گفت: شیخ طوسى در تهذیب حدیثى در این باب ذکر کرده و شما از کتاب تهذیب فلان مقدار را از اول بشمارید که در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث، مذکور است.
علامه در حیرت شد که این شخص کیست؟ پس، از آن مرد پرسید:
آیا در این زمان که غیبت کبرى است مىتوان صاحب الامر را دید یا نه؟ و در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد.
آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمىتوان دید و حال آنکه دست او در میان دست توست؟
علامه بىاختیار خود را به زیر انداخت که پاى آن حضرت را ببوسد پس غش نمود و چون به هوش آمد کسى را ندید و پس از آنکه به خانه بازگشت رجوع به کتاب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر که آن حضرت نشان داده بودند یافت و علامه اعلى اللّه مقامه به خط خود در حاشیه کتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث، آن چیزى است که حضرت صاحب الامر علیه السّلام با ذکر صفحه و سطر از این کتاب نشان داد.
مرحوم تنکابنى مىگوید: آخوند لاهیجى مىگفت: من همان کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث، خطّ علامه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود. (2)
پی نوشت:
1) مجالس المۆمنین، ج ”ٹ1”ٹ، ص ”ٹ573”ٹ
2) محمد تنکابنى، قصص العلماء، ص ”ٹ359”ٹ
http://www.tebyan.net