حافظ در حوزۀ زبان عربی: طی قرنهای 4-7ق/10-13م، چند جُنگ بزرگ ادبی عربی پدید آمد که ترجمۀ بسیاری از امثال و حکم و پند و اندرزهای فارسی ــ خواه به نثر، و خواه به شعر ــ به زبان عربی در آنها آمده است؛ حتى برخی از شاعران عربیسرا، مجموعههای مستقلی به این کار اختصاص دادهاند. مشهورترین این جُنگها، یتیمة الدهر ثعالبی (د 429ق/ 1038م) است (دربارۀ ترجمۀ این مثلها و پندها، نک : آذرنوش، چالش ... ، 211-216، «ترجمه ... »، 165-174).
حافظ در حوزۀ زبان عربی: طی قرنهای 4-7ق/10-13م، چند جُنگ بزرگ ادبی عربی پدید آمد که ترجمۀ بسیاری از امثال و حکم و پند و اندرزهای فارسی ــ خواه به نثر، و خواه به شعر ــ به زبان عربی در آنها آمده است؛ حتى برخی از شاعران عربیسرا، مجموعههای مستقلی به این کار اختصاص دادهاند. مشهورترین این جُنگها، یتیمة الدهر ثعالبی (د 429ق/ 1038م) است (دربارۀ ترجمۀ این مثلها و پندها، نک : آذرنوش، چالش ... ، 211-216، «ترجمه ... »، 165-174).
از اینکه بگذریم ــ برخلاف واژگان فارسی که طی 4-5 قرن، نفوذ شدیدی در زبان و ادب عربی داشت ــ شعر و ادب فارسی هیچ تأثیر چشمگیری از خود در این زبان باقی نگذاشت. حتى شاهکارهای بزرگ فارسی، تا اوایل سدۀ 14ق/20م برای ادیبان عرب بیگانه بودند. بهترین مثال، ترجمۀ شاهنامۀ فردوسی به عربی است: ترجمۀ بسیار معتبر بُنداری (د سدۀ 7ق/ 13م) چنان گمنام و مهجور مانده بود که قرنها، نسخۀ آن را گمشده میپنداشتند و عزام در 1351ق/1932م، برای چاپ این ترجمه، تنها یک نسخه از آن به دست آورد.