گزارش یک بازجویی
۱۳۹۴-۰۹-۲۱
گزارش یک بازجویی
این کتاب حاصل مراحل بازجویی و زندگی اردوگاهی سرهنگ محمدرضا جعفرعباس الجشعمی است وقتی به دست نیروهای ایرانی در جنگ اسیر شده بود. «گزارش یک بازجویی» توسط «مرتضی بشیری» نوشته شده و اولین نوبت چاپش در سال ۶۹ بوده است.

گزارش یک بازجویی
نویسنده: مرتضی بشیری
ناشر: سازمان تبلیغات اسلامی
موضوع: داستان
سال نشر: ۱۳۶۹
تعداد صفحات: ۸۴ ص


این کتاب حاصل مراحل بازجویی و زندگی اردوگاهی سرهنگ محمدرضا جعفرعباس الجشعمی است وقتی به دست نیروهای ایرانی در جنگ اسیر شده بود. «گزارش یک بازجویی» توسط «مرتضی بشیری» نوشته شده و اولین نوبت چاپش در سال ۶۹ بوده است.

گزارش یک بازجویی، داستان تسلیم افسرانی را به تصویر می‌کشد که پیش از این ماشین جنگی ارتش عراق را به سوی ایران اسلامی راهی کردند، دستانی که نتوانست در برابر درخشندگی ایمان فرزندان جمهوری اسلامی ایران مقاومت کند.

بر اساس این گزارش، در بخشی از این کتاب می خوانیم: «محل بازجویی، سنگر نسبتاً بزرگی بود که میزی با دو صندلی در گوشه های آن کاملش می کرد. چند صندلی دیگر به ردیف و با فاصله از میز کنار اتاق چیده شده بود. هیچ پنجره ای وجود نداشت. تمام این سوله های زیرزمینی کارگذاشته و روی آنها را به ارتفاع چندمترخاک ریخته بودند. روزی چند نوبت هواپیماهای دشمن برای بمباران می آمدند.

وارد اتاق که شدم، همکارم مشغول بازجویی مقدماتی از همان سرهنگ بود. اگر غریبه ای وارد اتاق می شد فکر نمی کرد یک سرهنگ اسیر دارد جواب پس می دهد! راحت نشسته بود و یکریز حرف می زد.

لهجه عجیبی داشت. به زبان محلی صحبت می کرد، ملایم و با لحنی مهربان. حالا می توانستم چشمان درشتی را ببینم که قساوت یک فرمانده در انتهای آن خفته بود. برخلاف سه اسیر ارشد دیگر که هیچ کوششی برای پنهان کردن اضطراب خود نداشتند، او آرام بود و لاینقطع حرف می زد. انگار در منزل خود نشسته و با دوستانش گپ می زد و هیچ شکایتی از سرنوشت خود در اسارت ندارد. پیاپی خدا را شکر می کرد که اسیر گردیده و در خاک مذلت ذبح نشده است!

شهوت حرف زدن اجازه گوش کردن را از او گرفته بود. خودستایی آشکاری داشت و زیاد اظهارفضل می کرد. هنگام حرف زدن از دیگر اعضای بدنش کمک می گرفت. دستانش را تکان می داد و با نگاهش می خواست تصدیق گفتارش را از مخاطب کسب کند و او را تحت تاثیر روانی قرار دهد.

… در صورت سرهنگ، گاه زهرخندی نقش می بست که او را موجودی قسی القلب، بی گذشت و متکبر نشان می داد.
… سرهنگ گفت: «… من عادت کرده ام که روزها را روزه بگیرم و شب ها را به عبادت بپردازم!»
با این جمله انصافا سرهنگ را تندیس ریا و تزویر می دیدم و …

تفریظ مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)
بسم الله الرحمن الرحیم

اثر جالبی است. ابتکاری و نمونه نیز هست. توصیف‌های آن از طبیعت، حوادث جنگی، وضعیّت های طبیعی بس زیبا است. در آن مبالغاتی در بیان و یکسونگری‌هائی در قضاوت و گاه برخی تنگ‌نظریها و حتی سایه‌ئی از خودستائی هست که می‌شود به جنبه‌های مثبت کتاب بخشیدشان .. !

در شب شنبه چهارم اسفند ۶۹ در لحظاتی از بدخوابی عصبی مطالعه‌ی آن ـ که لحظاتی کمابیش مشابه را قبلاً هم فرا گرفته بود ـ به پایان برده شد. کاش می‌فهمیدم چقدر از آن حقیقی و چقدر داستانسرائی است.

افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید