پنجشنبه ها با سعدی
۱۴۰۴-۰۱-۱۴
به رسم هر پنجشنبه سایت کتابخانه تخصصی ادبیات را با حکایتی از سعدی بروز می کنیم:

به رسم هر پنجشنبه سایت کتابخانه تخصصی ادبیات را با حکایتی از سعدی بروز می کنیم:

حکایتی از بوستان سعدی   باب چهارم در تواضع

یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت

بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت، سری پر غرور

خردمند از او دیده بردوختی
یکی حرف در وی نیاموختی

چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز

تو خود را گمان برده‌ای پر خرد
انائی که پر شد دگر چون برد؟

ز دعوی پری زان تهی می‌روی
تهی آی تا پر معانی شوی

ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت


**
به خشم از ملک بنده‌ای سربتافت
بفرمود جستن کسش در نیافت

چو بازآمد از راه خشم و ستیز
به شمشیر زن گفت خونش بریز

به خون تشنه جلاد نامهربان
برون کرد دشنه چو تشنه زبان

شنیدم که گفت از دل تنگ ریش
خدایا بحل کردمش خون خویش

که پیوسته در نعمت و ناز و نام
در اقبال او بوده‌ام دوستکام

مبادا که فردا به خون منش
بگیرند و خرم شود دشمنش

ملک را چو گفت وی آمد به گوش
دگر دیگ خشمش نیاورد جوش

بسی بر سرش داد و بر دیده بوس
خداوند رایت شد و طبل و کوس

به رفق از چنان سهمگن جایگاه
رسانید دهرش بدان پایگاه

غرض زین حدیث آن که گفتار نرم
چو آب است بر آتش مرد گرم

تواضع کن ای دوست با خصم تند
که نرمی کند تیغ برنده کند

نبینی که در معرض تیغ و تیر
بپوشند خفتان صد تو حریر

سازندگان:
افزودن دیدگاه جدید:

متن ساده

HTML محدود

Image CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید

نظرسنجی

نظر شما در مورد مطالب این وب سایت چیست؟

انتخاب‌ها

تصاویر شاعران

This block is broken or missing. You may be missing content or you might need to enable the original module.